تبليغاتX
::: یک پیرو از جنس احساس :::
 
   
 
               
   
         
 
 
 

چهارشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1391 13:46  
 

 
   

امروز كه پرم از بي تابي

گذشته ام بر پشتم مي زند تا آرامم سازد

اما نمي دانم سر بر كدامين شانه ها گذاشته ام

آيا ارزش اشكهايي كه شايد ببارند را دارند؟؟؟؟

 

+   توسط یک پیرو از جنس احساس   | 


 

چهارشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1391 13:26  
 

 
  تا حالا شده دلت بخواد بشيني يه گوشه

گوشه اي كه هيچ چشمي تو را نپاد

زاز و زار اشك بريزي

واسه خوشبختي هايي كه آسون از دستات در رفتن و ديگه برنمي گردن

واسه گذشت هات

واسه نخواستن هات

و واسه ي يه عالمه چيزهاي ديگه

دلم خيلي تنگه

خيلي تنگه

+   توسط یک پیرو از جنس احساس   | 


 

چهارشنبه هفدهم اسفند 1390 8:43  
 

 
 

 

صداقت هنر مردان است

و شايد كفايت زنان


ديشب بي خوابي و اين جمله زد به سرم

+   توسط یک پیرو از جنس احساس   | 


 

سه شنبه بیست و پنجم بهمن 1390 11:49  
 

 
  عاشقتم

عاشقمي

دوست دارم

دوسم داري

عشق را مي شناختم

با تو بيشتر شناختم

...........................................................يه دفعه هم گفته ي تو

                                                                           مي شه ... مگه نه؟!

+   توسط یک پیرو از جنس احساس   | 


 

پنجشنبه بیست و دوم دی 1390 13:52  
 

 
                                      مي خواهم جذرم را از آيينه بگيرم

                   

+   توسط یک پیرو از جنس احساس   | 


 

چهارشنبه بیست و یکم دی 1390 14:23  
 

 
  خواستم بپرسمت كه چرا از آن مني و من از آن تو؟!

نپرسيده گفتي ناراحت مي شوي اگر بپرسم

نپرسيدم ...

اما تو بگو با اين پرسش نپرسيده چكنم؟؟؟؟؟

+   توسط یک پیرو از جنس احساس   | 


 

یکشنبه بیستم آذر 1390 15:0  
 

 
  عجب روزهايي بر من مي گذرد دلتنگي هايم بغضي مي شوند وقتي به پنجره اي كه هميشه بسته است چشم مي دوزم چقدر دوري كه دلم هواي ناب اولين عشق ورزي دستانمان را دارد چقدر دوري ...

+   توسط یک پیرو از جنس احساس   | 


 

یکشنبه پانزدهم آبان 1390 10:50  
 

 
 

عاشقي ها را اگر تقسيم كنيم

با يقين سهمي به ما هم مي رسد


من با سهم عاشقانه هايم سهام دلي را خريده ام كه ضمانت كرده تا ته ته زندگي سودش را به حسابم واريز كند ...

عشق پرمنفعت ديده بوديد؟!

+   توسط یک پیرو از جنس احساس   | 


 

سه شنبه بیست و هشتم تیر 1390 12:4  
 

دلتنگ

 
  بودی و دلم دلتنگت بود

شاید دلتنگ صخره هایی باشم که باهم هموارشان می کردیم

شاید دلتنگ کوچه های غربتی باشم که با قدمهایمان کودکی هایمان را در آنجا لی لی کردیم

شاید دلتنگ تنگ غروب

شاید دلتنگ یک آغوش اشتیاق برای باهم بودن

شاید یک نگاه سبز

و شاید ...

راستی دلت دلتنگ آش رشته ای نیست که در خاطره ی سبزه ها و آرامش فواره ها خوردیم؟؟؟

خیلی دلتنگت هستم

خیلی ...

 

+   توسط یک پیرو از جنس احساس   | 


 

یکشنبه دوازدهم تیر 1390 8:0  
 

 
  نسیم وزید

یادم آمد که می توانم بخندم

+   توسط یک پیرو از جنس احساس   | 


 

پنجشنبه دوم تیر 1390 14:53  
 

 
  کاش کاسه چکنم چکنم از دستم می افتاد و می شکست

و روزگارم پر می شد از عطر اقاقی

+   توسط یک پیرو از جنس احساس   | 


 

شنبه بیستم فروردین 1390 18:4  
 

 
  دلم که تنگ بشود

نیستی تا پریشانی هایم را با حمد شفایی درمان شوی

چرا دلم هنوز تنگ می شود؟؟؟

چرا؟؟؟

 

+   توسط یک پیرو از جنس احساس   | 


 
 
 

 

 
e