|
می بیغش است دریاب وقتی خوشست بشتاب
سال دگر که دارد امید نو بهاری

همه ساله به وقت بهار پيرو در کوچه و بازار شهر سين هاي هفت سينش را مي جست تا در بزم بهار کنج خلوتشان بهاري شود و همه پي نگاه پيرو بودند تا ببينند چه نقشي مي جويد و چه رنگي بر اين سفره بهاري خواهد زد ...
و امسال ...
در آستانه سر سبزي ديگري باز و باز سفره اي گسترد بر خاک پاکي که سرشتمان خداي ما را از آن، و اينک اينجاست تا دعوتتان کند که ميهمان عيد خلوتش شويد:

پیامبر در اين وادي پيرو طريقت عشق را از تو آموخت بيا!
پوتین تو آموختيم که مي توان در راه عشق ثابت قدم بود که وجود پروانه کوچکت "ماندن" در وادي عشق است، با هم ميهمانم شويد
الهام عزيزم تو که دفترهاي آفتاب خورده اي داري براي پيرو بيا! دفترهايت عيدي من، از عشق لبريزشان خواهم کرد
ناهید نازنين بيا! با تو اين بهار را جور ديگري خواهم ديد، بهاري خواهمش ديد که در دلمان نهال دوستي را از برگ هاي عشق، سبز خواهد کرد
مسافر کویرم ... بي ادعا دلت به وسعت کوير شد در عشق، بيا!
وحید عزيزم، هميشه شاهد دردهاي دل پيرو ، بيا!
تو بر سر در خانه ات مي نويسي مردی که زیاد می دانست و من مي گويمت زياد مي داني! بيا ! تو مي تواني صفا بياوري اي آشنا!
حسین خوبم تو را فرا مي خوانم تا هزاران حرف را با ما بگويي
امیرحسین خوبم چه داري از شنيده هات در مرداب سبز ...بيا و بگو همه در انتظاريم
شهلاي عزيز الهه مهر ... تو مهر شناس باشي و اينجا نباشي! دلت مي آيد؟؟؟ بيا و مهر افزون کن!
مهدی جان! عشق تنها و ... و سکوت و حضور تو! مي خواهم باشي ! مي دانم چه پاسخم مي دهي، پس بشنو: بي بلا! چشمانت بي بلا!
گلنساي دلبندم، اي هميشه سبز ... بيا تا بلور حست جلا دهد آيينه هفت سينم را
اسپرمی مجهول در جمع ما باش! شايد تو نطفه انسانيت را در پيوند با بهار در دلها بنشاني
بيا هویت گمشده! بيا! ما همگان در لابه لاي روزمرگي ها هويت خويش را از ياد مي بريم ... تنها اين کنج خلوت مکاني است ما آني مي شويم که مي جوييمش، بيا!
گنجشکک اشي مشي ...و بوي عيدي ... و امید و باز هم اميد ... بيا که اگر اميد باشد زندگي خواهد ماند.
گل ساناي خوبم تو هم بايد باشي که يادمان نرود بهار را دريابيم که پاييز و سايه اش باز خواهد بود، بهار را دريابيم.
گیشار عزيز نگذار جمع ما تو را نداشته باشد، بيا ... ما همگي حرفهايي داريم شايد بتواني در دفتر جيبي ات از بزممان بنويسي، به حتم مي تواني ، بيا!
تبسمم باز آ! بهار لبهايمان را خندان مي خواهد ، پس بيا و چون هميشه عروسک سنگ صبورمان باش تا بخنديم بر بهار.
فرزاد عزيزم تنها هم بنويسي ،همه با توايم .. تو نيز با ما باش!
لیلاي عزيزم پيرو عاشق باران است و جويبار جاري است از اين قطره هاي عشق ... مي خواهم که جاري بماني! بيا حضورت دلگرممان مي کند.
حسام عزيزم ما زمينيان دلخوشيم به آيه هاي زميني تو ... پس بيا! بگو چه آيه اي داري از بهار!
حامد عزيزم خداي مهر مي کند حضورش را بر نگاهت در عکس ها، در تصوير ها، بيا ! خداي و بهار را با هم بياور!
گوشه عزيزم، اين کنج جايگاه حضور توست ... اما تنها نخواهي ماند ... بيا و دستانمان را به مهر بفشار!
زورتاک با روح بزرگت بيا! اين سفره جاي بزرگ انديشان است.
شیماي عزيزم تو قاصدي را مي شناسي، بيا و تو قاصد بهار باش!
نیما جان دلمان در طلب جوشش است ... فوران عشق در بهار در دلي طالب اشارتي مي خواهد ... اگر هنوز پيرو را لايق شنيدن سروده هايت مي داني بيا!
مارال عزيزم تفأل به حافظ ، حضرت عشق بزن و برايمان بخوان!
بهروز که عاشق شدي و مي دانم عاشق خواهي ماند ،بيا!
کاماي عزيزم بيا! تو که باشي همه درختان سبز خواهند ماند و مي دانم همه اين را مي خواهيم.
لنگرگاه تسکین بيا! ما در اين بزم در پی آرامشيم، بيا!
بهروز خوب من! بيا! بهار بهانه است تا حسرتی بر دل نماند، بيا!
ماهان خوبم، پيرو باران را باور دارد بيا! که بهار بي باران لطفي ندارد.
مریم عزیزم بیا ما در آغاز بهار جشن می گیریم و تو ... چه توفیری می کند همه بهار دلیم، بیا!
النا، خوب من! بيا! ما نيز همه عروسکانيم و مهر را مي شناسيم، بيا!
بهارم بيا! تو که باشي مي دانم ديگر بزممان هميشه بهاري خواهد ماند و حضور تو به يادمان خواهد آورد از آنان که رفته اند يادي کنيم.
کاوه عزيزم، مرتضي مهربانم، مترصد عزيز ، ... و ... و ...همه و همه بياييد، در راه از آشنايان بخواهيد بيايند زبان مادری مي خواهد دعاي تحويل سال را به زبان مادريمان بخواند ... بياييد!!!
خداي به بهترين حال بنوازمان
و ما را آن ده که آن به
عيدتان فرخنده
بياييد عيديتان را از پيرو بگيريد:
"عشق و ديگر هيچ"
|