نامه دهم :
پرويز
جواب دادن به نامه ي تو خصوصا به مطالبي كه در آن نگاشته اي براي من تا اندازه اي سخت و مشكل است تو از آنجا كه درس حقوق خوانده اي از خودت مثل يك وكيل مدافع دفاع مي كني و سعي داري در نامه هاي من نقاط ضعفي بيابي و آن ها را دستاويز قرار دهي و مرا اذيت كني و در ضمن خودت را بي تقصير جلوه دهي . اول بايد بگويم كه اينجا دادگاه نيست و تو هم متهمي نيستي كه براي تبرئه خودت احتياج به اين همه دليل و برهان داشته باشي و من هم قصد محاكمه ي تو را ندارن فقط چيزي كه هست تو نتوانسته اي مقصود مرا از به كار بردن ( شيريني مفصل از ته قلب ) درك كني تو فكر كرده اي كه من هم مثل تمام دختران تشنه ي كلماتي هستم كه جز گمراه كردن روحم ثمره و نتيجه اي ندارد
پرويز ... اصلا من چرا تو را دوست دارم ؟ آيا دختري كه در پي عشق مي رود كه باهيجان و نوازش مصنوعي توام باشد و آيا دختري كه در عشق فقط كلمات بي معني و تغريف هاي خالي از حقيقت را هدف قرار مي دهد هرگز نسبت به تو محبني پيدا خواهد كرد و آيا اگر من داراي چنين صفاتي بودم و از تو همين توقع ها را داشتم مي توانستم تا به حال با تو اين قدر صميمي و وفادار باقي بمانم و اين قدر در قلبم نسبت به تو محبت داشته باشم . در صورتي كه تو از تيپ مرداني نيستي كه مورد پسند اين گونه دختران قرار مي گيرند . نه . من هيچ وقت مقصودم از نوشتن اين كلمات اين نبود كه تو را وادار كنم از من تعريف كني در صورتي كه وجود فوق العاده اي نيستم . و هرگز از تو نخواستم كه با كلمات دروغ حس نخوتت و غرور طبيعي مرا اطفا نمايي .
پرويز ... تو همه جا و حتي در مرحله ي عشق هم مي خواهي از درسهايي كه خوانده اي استفاده كني به من چه مربوط است كه تو حقوقدان ماهري هستي من وقتي همه ي قلب و روح و احساساتم را به تو تقديم كرده ام طبعا از تو توقع محبت و صميميت بيشتري دارم و وقتي نتوانستم تو را ببينم و در حركات و رفتار تو اين محبت را بيابم از تو خواهش مي كنم كه آن را در نامه هايت منعكس كني و تو در اينجا خيلي اشتباه كرده اي .
من هرگز نخواسته ام كه تو در نامه ات از موي و روي من تعريف كني يا اگر دامنه ي فكرت وسيع تر باشد قد مرا به سرو يا به آسمان خراش هاي امريكا تشبيه نمايي . اصلا اگر تو داراي چنين صفتي بودي ممكن نبود بتواني با اين قدرت و نفوذ در قلب من حكمفرمايي كني من از مردي كه سعي دارد روح ساده ي دختري معصوم را با كلمات فريبنده و اغوا كننده ي خود گمراه سازد متنفرم . من تو را براي اين دوست دارم كه متملق و گزاف گو نيستي من تو را براي اين دوست دارم كه هرگز تا به حال از من تعريفي نكرده اي و با اين تعريف وسايل انحراف فكر و عقيده ي مرا فراهم ننموده اي . آن وقت پرويز ... آيا تو فكر مي كني من كه فقط فريفته ي پاكي و نجابت ذاتي و صداقت و راستگويي تو شده ام مي توانم از روش مبتذل و پيش پا افتاده ي عشق هاي امروز يعني عشق هايي كه با كلمات و نجابت به پايان مي رسد پيروي كنم ؟ من كه شرافت و آبرويم را بيش از همه چيز دوست دارم ...
پرويز ... تو هنوز نتوانسته اي مقصود مرا از نوشتن اين كلمات درك كني . تو نمي تواني تصور كني كه من چه قدر و تا چه اندازه احتياج به محبت دارم من در زندگي خانوادگي هيچ وقت خوشبخت نبوده ام و هيچ وقت از نعمت يك محبت حقيقي برخوردار نشده ام . شايد اين حرف من تا اندازه اي براي تو عجيب باشد . ولي اگر مي دانستي باور مي كردي . يك دختر جوان آن هم دختري كه هيچ وقت پابند تجمل و تفريح و زرق و برق نيست وقتي ازطرف خانواده ، از طرف پدر ، مادر ، خواهر و برادر خود محبتي نديد وقتي در ميان آنان كسي نبود تابتواند به فكر و احساسات و تمنيات روح و دل او وقعي گذراند طبعا وقتي كسي را پيدا كرد كه همه ي آرزوهاي خود را در وجود او منعكس و متمركز ديد به يك باره همه ي محبت و همه ي علاقه ي خود را به پاي او خواهد ريخت و از خلال محبت و عشق او محبت هاي ديگري جست و جو خواهد كرد . محبت هايي كه از آنها محروم بوده يعني محبت مادر مهر پدر عشق برادر و علاقه ي خواهر...
پرويز... من همان طوري كه براي تو شرح دادم در زندگي خانوادگي زياد خوشبخت نبوده و نيستم . من مادر را دوست دارم ولي مادر من هرگز نتوانسته و نخواسته است براي من به راستي مادر باشد . پرويز ... من امروز چرا بايد پنهان از او نامه هاي تو را دريافت كنم ؟ چرا ؟ مگر مادر نبايد تنها رازدار و محرم اسرار دخترش باشد مگر من نبايد همه ي غم ها و رنج هاي درونم را با مادرم در ميان گذارم ؟ ولي مادر من هرگز با آن محبت و صميميتي كه من آرزو مي كنم با من روبه رو نشده و سعي نكرده است به اسرار دل من آشنا شود من پدرم را دوست دارم . ولي پدر من كجا مي تواند و فرصت مي كند به دختر جوانش توجهي داشته باشد . و در چه موقع وظيفه ي پدري خود رانسبت به من انجام داده است ؟ مگر پدر نبايد راهنماي فرزندش باشد ؟ من به برادرانم علاقه دارم ولي آنها جز آزار دادن من و جز فراهم كردن وسايل ناراحتي من كار ديگری نمي توانند انجام دهند آنها هيچ وقت با من صميمي و يك دل نبوده و نيستند فقط من در ميان افراد خانواده خودمان خواهرم را مي پرستم زيرا او هميشه و در همه حال براي من حامي و پشتيبان فداكاري بوده است . به جز خواهرم هيچ کدام از آنها به وظيفه ي خود آشنا نيستند و آن روح صميمي كه بايددر ميان افراد يك خانواده حكمفرما باشد در ميان ما و من مسلما با اين وصف نمي توانم خوشبخت باشم و از نعمت محبت هاي پاك و بي شائبه برخوردار گردم .
مي داني از تو چه مي خواهم ؟... يك محبت بزرگ يك عشق سرشار يك محبتي كه هر جز آن را محبتي ديگر تشكيل داده باشد من از تو مي خواهم كه با محبت خود به محروميت هاي من در زندگي پاسخ دهي من در محبت تو محبت مادر مهر پدر و علاقه ي خواهر و برادر را جست و جو مي كنم من از تو مي خواهم در عين اين كه محبوب من هستي مثل پدر راهنماي من مثل مادر رازدار من و مثل خواهر تسلي دهنده ي من باشي . پرويز ... من هرگز از او نخواسته ام كه در قالب كلمات فريبنده اين محبت را آشكار سازي مقصود من از به كار بردن كلمه ي شيرين اين نبوده است تو سراسر نامه ات را با جمله ي تو را دوست دارم و غيره پر سازي . نه ... پرويز ... تو اشتباه مي كني ... روح من تشنه ي محبت است . آيا يك نامه ي كوتاه يك نامه ي پر از دليل و منطق مي تواند روح تشنه ي مرا سيراب كند ؟ و آيا اگر تو به جاي من بودي با اين شدت دوست مي داشتي چنين خواهشي از طرف نمي كردي .
نامه ي تو هر طور باشد براي من خواندني ست ولي اگر جوابي به محروميت هاي روحي من داده باشي تصديق كن كه خواندني تر خواهد بود ومن به هنگام مطالعه ي آن احساس خواهم كرد كه تو مي تواني همه چيز من باشي و تو مي تواني روح سركش و محروم مرا تسلي دهي .
پرويز ... تو اشتباه مي كني ... تو تصور كرده اي من از خواندن نامه اي كه سراپا نصيحت و راهنمايي باشد گريزانم و دلم مي خواهد تو فقط نامه ات را به توصيف موي و روي من اختصاي دهي . چه فكر باطلي . نه هرگز اين طور نيست . تو مقصود مرا درك نكرده اي و من مجبورم از اين به بعد هر كلمه اي كهمي نويسم يك صقحه را فقط به معني كردن آن كلمه اختصاص دهم .
تو هنوز مرا شما خطاب مي كني ... من حرفي ندارم ... و اين را به حساب تربيت تو مي گذارم ... پرويز ديگر بقيه ي مطالب نامه ي تو جوابي ندارد و من جز اين كه رضايت بي پايانم را ز طرز نوشتن نامه ي اخيرت اظهار كنم حرف ديگري ندارم قلمم هم شكسته است . مي بيني كه با چه خط بدي براي تو نامه مي نويسم ... تقصير قلم است نه من .
كارت پستال قشنگي را كه برايم فرستاده بودي دريافت كردم از سليقه ي تو از ذوق تو و از تبريكي كه به من گفته بودي يك دنيا تشكر مي كنم پرويز ... چرا نوشته اي كه به وضع فعلي زياد اميدوار نيستي . مگر به من و عشق من اعتماد نداري و نمي تواني باور كني كه من به خاطر تو حاضرم از همه چيز چشم بپوشم و سعادت زندگي در كنار تو را به دنيايي ترجيح مي دهم و غير ممكن است زندگيم را جز با تو با ديگير پيوند دهم . به آينده اميدوار باش و هميشه به خاطر خوشبختي كه انتظار ما را مي كشد فعاليت كن مطمئن باش ما در كنار يك ديگر زندگي خيلي خوب خيلي ساده خيلي قشنگ خيلي شيك خيلي بديع خيلي ارزان و خيلي ( متنوع ) خواهيم داشت پرويز افسوس كه رياضي دان نيستم اگر نه از فرمول انتهاي نامه ي تو غلط مي گرفتم به عقيده ي من بهتر بود نامه ات را با يك بسم الله الرحمن الرحيم شروع مي كردي تا در ميان ابتدا و انتهاي آن تناسبي برقرار باشد .
پرويز... من آن شب يك ساعت به تو سفارش كردم كه اسمت را روي پاكت ننويس آن وقت تو با آن اسم كذايي و آن خطي كه كاملا معلوم بود كه خط توست وهمه هم فهميدند نزديك بود آبروي مرا ببري اين دفعه براي كاغذ تو يك پاكت خودم نوشتم و فرستادم اسم تو جواد شريعتي است ولي فراموش نكن كه اين اسم مستعار فقط به پاكت تعلق دارد نه به كاغذ آن و تو ديگر احتياج نداري زير نامه ات را هم اسم مستعار بگذاري اسم خودت را بنويس من اسم خودت را بيشتر دوست دارم پاكت را حتما سفارشي كن چون اگر اين كار را نكني حتم دارم كه اين دفعه مامانم پاكت را باز كند و آن وقت نتيجه را خودت حدس بزن
پرويز ... سيروس به من مي گفت كه به تو بگويم اگر ميل داشته باشي مي تواني نامه هايت را شخصا به اداره ي ترقي ببري و به دست او بدهي و نامه هاي مرا از او دريافت داري به عقيده ي من اين طريق خيلي خوب است چون گذشته از اين كه خطري ندارد بين تو و سيروس هم صميميتي و رفاقتي ايجاد مي شود كه بي فايده نيست . عقيده ي تو را نمي دانم ولي اگر اين روش را نمي پسندي حتما بايد نامه ات را سفارشي كني فراموش نكن ... اسمت هم جواد شريعتي است .
پرويز ... خيلي نوشتم ديگر خسته شدم ولي يك موضوع كوچك مانده و آن اين است كه مي خواهم از فرمول رياضي تو استفاده كنم و نامه ام را با آن به پايان برسانم ( بدت نياد وزياد هم به خودت مغرور نشوي و نگويي كه من چه قدر رياضي دان ماهري هستم ) من به موقعش از تو خيلي ماهرتر مي شوم و مي توانم ادعا كنم كه تو در آن موقع نمي تواني بين من و خانم دبيرمان تفاوتي قائل شوي
پرويز من تو را .... برابر دنيا دوست دارم و ... برابر كرات سماوي مي پرستم و ستايش مي كنم
خداحافظ تو
فروغ
21/04/1329