تبليغاتX
::: یک پیرو از جنس احساس :::
 
   
 
               
   
         
 
 
 

شنبه بیست و یکم اردیبهشت 1387 8:12  
 

يكي ديگر ...

 
  امروز شنيدم :

خدا يعني به سؤال شب يك پاسخ آفتابي دادن

بارها تكرارش كردم

و در دل با او كه خدا را به نام مي خواند همصدا شدم

و امروز يك بيست و يكم ارديبهشت ديگر با نام خدا بهشتي شد

شايد بهترين هديه ام از "خدا" به "خود آمدن" باشد

دعا مي كنم ...

 

+   توسط یک پیرو از جنس احساس   | 


 

شنبه چهاردهم اردیبهشت 1387 8:16  
 

فردا روشن است

 
  گفتم :دلم مي خواهد با تو صميمي صميمي شوم

دلم مي خواهد با تو يك دنيا خاطره داشته باشم

و تو گفتي : من هم همينطور

...

...

...

راستي ديشب دلم تنگ شده بود براي خوشمزه ترين املتي كه بر گرمترين آتش پختي ...

و تو گفتي باز هم خواهيم داشت ... شايد فردا، شايد پس فردا ...

چقدر فرداها روشن و گرم است و چقدر تو مهرباني

 


معلم یک کودکستان به بچه های کلاس گفت که میخواهد با آنها بازی کند . او به آنها گفت که فردا هر کدام یک کیسه پلاستیکی بردارند و درون آن به تعداد آدمهایی که از آنها بدشان میآید ، سیب زمینی بریزند و با خود به کودکستان بیاورند

فردا بچه ها با کیسه های پلاستیکی به کودکستان آمدند . در کیسه بعضی ها 2 بعضی ها 3 ، و بعضی ها 5 سیب زمینی بود

معلم به بچه ها گفت : تا یک هفته هر کجا که می روند کیسه پلاستیکی را با خود ببرند . روزها به همین ترتیب گذشت و کم کم بچه ها شروع کردند به شکایت از بوی سیب زمینی های گندیده . به علاوه ، آن هایی که سیب زمینی بیشتری داشتند از حمل آن بار سنگین خسته شده بودند . پس از گذشت یک هفته بازی بالاخره تمام شد و بچه ها راحت شدند


معلم از بچه ها پرسید : از اینکه یک هفته سیب زمینی ها را با خود حمل می کردید چه احساسی داشتید ؟

بچه ها از اینکه مجبور بودند ، سیب زمینی های بد بو و سنگین را همه جا با خود حمل کنند شکایت داشتند

آنگاه معلم منظور اصلی خود را از این بازی ، این چنین توضیح داد

این درست شبیه وضعیتی است که شما کینه آدم هایی که دوستشان ندارید را در دل خود نگه می دارید و همه جا با خود می برید . بوی بد کینه و نفرت قلب شما را فاسد می کند و شما آن را به همه جا همراه خود حمل می کنید . حالا که شما بوی بد سیب زمینی ها را فقط برای یک هفته نتوانستید تحمل کنید

پس چطور می خواهید بوی بد نفرت را برای تمام عمر در دل خود تحمل کنید؟

 

 

+   توسط یک پیرو از جنس احساس   | 


 

یکشنبه یکم اردیبهشت 1387 8:12  
 

باران اشك

 
  بهار

هوا عطرآگين عطر عاشقي

من

تو

و باز بهار

تو خيره به دور

و من در آغوش عاشقي

اشكهايم مي بارند

آسمان گنبد قداست همه ي احساساتم مي شود

دستانت را مي فشارم

و تو نگاهي به ديوارها مي اندازي

و نامحرمان را مي بيني كه ما را مي بينند

من دور مي شوم

تو دور مي شوي

راه غريبه مي شود

و من باز اشك مي ريزم

دستانم يخ مي زند

احساسم فرو مي ريزد

و باز و باز باران دلم مي بارد

+   توسط یک پیرو از جنس احساس   | 


 
 
 

 

 
e