تبليغاتX
::: یک پیرو از جنس احساس :::
 
   
 
               
   
         
 
 
 

دوشنبه بیست و پنجم شهریور 1387 12:58  
 

...

 
  به دعوت گل ياس پاسخ خواهم گفت

و سجاده ام را خواهم گستراند

و خدايم را سپاس خواهم گفت

و در چهارديواري عشقمان

آيينه اي بر ديوار خواهم آويخت

تا مهربانيت را تكرار كند

قاب عكس هاي نداشته مان را مي آويزم

تا يادمان نرود كه خاطره داريم  از كوه، از ستاره و ماه، از برف و از باران

+   توسط یک پیرو از جنس احساس   | 


 

چهارشنبه ششم شهریور 1387 10:54  
 

براي سايه

 
  تمام سوپ هاي خيالم نخورده بر ميزي كه به خاطر تو آراستم يخ زد

چقدر بيماريت بر جانم آتش زد

صدايت تب داشت

عاشقانه هايت درد داشت

و دستمال هاي نمدار من بر پيشاني نگرانت دغدغه مي آفريد

چقدر دلتنگي را فرياد كردم

چقدر خسته شدم از روزگار

چقدر دعا كردم

و چقدر آشفته شدم وقتي گفتي از دلتنگي ديگر دلي نداري

عزيزم دل تو به وسعت درياست

و دستانت سرشار از مهرباني

اگر روزگار مهربانتر شود مي دانم كه مي توانم با عشقت فرش محبت را در خانه ي كوچكمان بگسترانم

مي دانم كه مي توانم تمام عاشقانه هايت را قابي كنم بر سفيدي ديوار

و مي دانم كه مي توانم آرامش آبي را به خلوتي بياورم كه هوايش بوي مهر مي دهد

تو را به خلوت خانه مان مي خوانم همانگونه كه تو خواستي

بيا تا با هم گل ياس در گلدان ها بكاريم

و در آيينه ها عشق را به روشني ببينيم

بيا!!!

+   توسط یک پیرو از جنس احساس   | 


 
 
 

 

 
e